سديد الدين محمد عوفى

309

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

بيت آن نيست رسم من كه بپرسم ز ميهمان * تو كيستى و چند كنى نزد من مقام چون او رسيد مال و تن و جان فداى اوست * چون او برفت چشم من از گريه شد غمام او رزق خويش خورد و من از ميزبانيش * فردا مثاب « 1 » باشم و امروز نيك‌نام [ شعرى كه دخترك ميزبان براى اصمعى خواند ] حكايت ( 22 ) و هم اصعى مىگويد « 2 » : وقتى « 3 » در « 4 » باديه به قبيله‌اى از اعراب « 5 » نزول كردم « 6 » جماعتى از زنان و دختركان « 7 » پيش من دويدند و مرا مرحبا گفتند و شتر مرا زمام « 8 » بگرفتند « 9 » و مرا فرو آوردند . تا در آن قبيله بودم « 10 » هر « 11 » روز مرا خدمت مىكردند « 11 » و شتر مرا تيمار مىداشتند ، و چون سه روز مقام كردم « 12 » عزم رحلت « 13 » را « 14 » تصميم دادم و « 15 » اشتر خويش را « 16 » بخواستم . بياوردند و چون اشتر پيش خود بخوابانيدم و خواستم كه بار كنم هيچكس مرا يارى نداد و من تنها عاجز شدم و درماندم . آواز دادم كه آن « 17 » چه دلدارى بود « 18 » كه در وقت نزول در حق من كرديد و اكنون بى سببى « 19 » مرا فروگذاشته‌ايد و يارى نمىدهيد تا بار بر شتر نهم . دختركى

--> ( 1 ) متن و مپ 2 : شباب ( 2 ) مج : و هم از اصمعى روايت مىكنند ( 3 ) متن و مپ 2 + به رسيدن ( 4 ) مج و بنياد + ميان ( 5 ) مپ 2 : اعرابى ، بنياد : از قبايل اعراب ( 6 ) متن و مپ 2 + و چون در پيش قبيله رسيدم ( 7 ) متن و مپ 2 و بنياد : دختران ( 8 ) متن - زمام ( 9 ) مپ 2 - و شتر مرا زمام بگرفتند ( 10 ) مپ 2 - و تا در آن قبيله بودم ، مج : و تا در قبيله ايشان بودم ( 11 ) مپ 2 : و چند ( 11 ) مج + و مهمان مىداشتند ( 12 ) مج : چون سه روز گذشت ( 13 ) متن - رحلت ( 14 ) بنياد - را ( 15 ) مپ 2 - و عزم رحلت را تصميم دادم ( 16 ) مج و بنياد - را ( 17 ) مپ 2 : اين ( 18 ) مپ 2 : است ( 19 ) مپ 2 : وقت رفتن